
Night it is,
A humid night
The Soil is pallid
The wind
Cloud kid
Gallops towards me
By the mountain side
هست شب
یک شب دمکرده وخاک
رنگ ِ رُخ باخته است.
باد
نوباوهی ابر، از بَر ِ کوه
سوی ِ من تاخته است.
هست شب
همچو ورمکرده تنی
گرم دراستاده هوا
Night it is.
Fix
Like a fat deceased,
In the worm arrest breathe
That s way
Neither lost-caused
Find approach
هم از این روست
نمیبیند اگر گمشدهای راهش را
Seems a crop
tense in his grave
His body in worm vast desert
Like my ash- heart
And my falling crop
Flaming in the vast fever
Night it is,
just night
با تناش، گرمبیابان ِ دراز
مرده را ماند در گورَش تنگ
به دل ِ سوختهی من مانَد
به تَنم خسته که میسوزد از هیبت ِ تب
هست شب
آری شب.
ترجمه سیروس شاملو تقدیم به صفای بیشهای ِ نیما یوشیج
بعد از تحریر
خاک به معنای زمین نیست بلکه سطح زمین است
شب همچون تنی بادکرده است که داخلاش هوای گرم و ایستادهای حبس شده باشد.
تا کنون این بخش شعر را به گونهای میخواندند گویی شب مثل تنی گرم و بادکرده در هوای ایستاده قرارگرفته است. هم از این روست نمیبیند اگر گمشدهای راهش را
به خاطر همین شب ظلمانیست که خلق ، راه و هدف مشخص را گم کرده و در بیراهه و بیهدفی
شناور است