تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 

 

 

 

آنقدر

 

نوشته‌ی‌ سیروس‌ شاملو

این نوشته فقط برای تفریح است و اعتبار فرهنگی ندارد!

 

پینه‌دوزِ تابستانی‌ِ آرامش‌ را

اجنه‌های‌ِ « سه‌ ماه‌ تعطیلی‌»

آنقدر با تفنگ‌ بادی‌ زدند كه‌

عصرِ خواب‌های‌ طلایی‌ به‌ گُه‌ كشیده‌ شد!

 

مارِ تریاكی‌ِ  سكونت‌  را

صاحاب‌ملك‌ آنقدر برپابرجا داد

كه‌ در سیصدساله‌گی‌ با یک کوله پشتی وارد صنعت‌ ِ گردش‌گری‌ شد!

 

كنار مطبخ‌  آنقدر دَف‌ و چرخ‌ زدند

كه‌ چرخ‌گردون‌  لُنگ‌ انداخت‌ و

آشپزباشی‌ كارگردان‌ تئاتر شد!

 

كنار گلدان‌ِ  آنقدربرنامه‌ی‌

 جمعه‌ی‌ رادیو پخش‌ شد

كه‌ مفهوم‌ شعف‌ به‌ پیش‌تاریخ‌ كوچ‌كرد!

 

در مجلس‌ آنقدر از اصلاحات‌ اخیر

تمجید شد كه‌ آرایشگاه‌ِ قیافه‌

آتیش‌ گرف‌!

 

در مجله‌ اینقدر  از  آنقدر

قدردانی‌  شد كه‌ فرق‌ ِاین‌ و آن‌

در پرده‌ی‌ ابهام‌ ماند!

 

آنقدر از كیارستمی‌ تجلیل‌ شد كه‌

شش‌ میلیون‌ فیلم‌ساز دیگر نیز مصمم‌ شدند

جهت‌ ضبط‌  واقعیت در باب‌ آلوده‌گی‌های‌ زیست‌ محیطی‌

رفته‌گرهایی‌ به‌ لوكیشن‌ خود اعزام‌ كنند!

 

خواننده‌ی‌ مسئول‌ِ ستون‌ ِآنقدر، آنقدر غیرتی‌ شد كه‌

آن  ‌قدر را نشناخته‌ تلقی‌ كرد.

 

سرِ كوچه‌ی‌ باصفا آنقدر ‌ پیكانش‌

را روشن‌ گذاشت‌

كه‌ نه کوچه خرچسانه خفه‌ شد!

 

دم‌ِ دخل‌ِ جیگركی‌  آنقدرجیگر مشتری‌ را

به‌ سیخ‌ كشید

كه‌ دنبلان‌ در باب‌ ِ تعدیل‌ قیمت‌ها

تز داد!

 

دامادِ برومند آنقدر در آینه‌ به‌ سبیل‌ِ خویش‌

وررفت‌ كه‌ پاره‌گی‌ تنبانش‌ ز یاد ِ تاریخ برفت‌!

 

دزد ناشی‌ آنقدر در این‌ برنامه‌ی‌ پنج‌ساله‌ی‌ِ رشد

به‌ كاه‌دان‌ زد كه‌ بالاخره‌

كاه‌ هم‌ گران‌ شد!

 

مأمورین‌

آنقدر در بیابان‌های‌  ورامین‌

مواد مخدر ِ قاچاق‌چیان‌ را سوزاندند كه‌

سمندر بیابان‌های‌ ساوه‌ گفت‌: « اون‌ اژ ژرب ِ دشت‌ ، اینم‌ اژ شهم‌ِ بَشت‌ !»

 

آنقدر از فواید نوشیدن‌ِ آب‌ آناناس‌ و خاویار سرخ

هنگام‌ صرف‌ صبحانه‌ در سواحل‌ِ زیبای‌  هائیتی‌ حرف‌ زد كه‌ ظهر شد و اشکنه سررفت!

  

آنقدر بوق‌زد و بوق‌زد كه‌

بوق‌دان‌ِ آكبنداش‌ از  صندوق‌ عقب‌ به‌ بیرون‌ِ بُقچه‌  تُتُق‌ زد!

 

 

 

آنقدر موجز پشت‌  تلفن‌ عشوه‌ و ناز آمد

كه‌ مخاطب‌ مُرد و زمستان‌ رفت‌ و بهار آمد!

 

مسافران‌ محترم‌ آنقدر منظم‌ و مرتب‌ سوار اتوبوس‌ شدند

كه‌ دندان‌عاریه‌ی‌ حاج‌حسن‌ در بخش‌ِ نسوآن‌ هَپَل‌ شد!

 

ماكیان ِ عشق ِ مادر آنقدر روی‌ تخم‌ها خوابید كه‌ جوجه‌هامجبور شدند با دینامیت منفجراش‌ كنند!

 

آنقدر با دقت‌ و وسواسی‌ ایرانی‌

سیم‌های‌ برق‌ِ سه‌فاز را بهم‌ متصل‌ كرد كه‌

بادهای‌ مسگرآبادی‌ خاكسترش‌ را به پرواز آوردند!

 

آنقدر رمانتیك‌ با نوك‌ چنگالش‌ با كباب‌ برگ‌ مخصوص‌ ور رفت‌ و

از عشق‌ حرف‌ زدكه‌ گارسون‌ِ كرُد شبستری‌

مجبور شد جای ِ‌ جمع‌ كردن‌ میز

خودش‌ را در بخش‌ نوشابه‌ کند فریز!

 

داور آنقدر عادلانه‌ مسابقه‌ فوتبال‌ را قضاوت‌ كرد

كه‌ تماشاگران‌ِ شش‌ماه‌ روی‌ خط‌ پنالتی‌  سینه‌ زدند!

 

در دیوم‌ِ ذیقعده‌ زیره‌ی‌ِ گمگشته‌  آنقدر دیر به‌ كرمان‌ بازآمد

كه‌ از دود مینی‌بوس‌  یوسف کنعانی زیر قالی کرمانی ‌ گم‌وگورآمد!

 

از هول‌ میهمانی‌ آنقدر اتو را داغ‌ كرد كه‌ جورابش‌ آدانس‌ شد!

 

از هول‌ جورابش‌ آنقدر آدامس‌ را اتو كرد كه‌ داغش‌ تازه‌ شد!

 

و در خاتمه:

آنقدر از تسامح حرف زد که سامیه جمال هم تنگش گرفت!

 

سین‌ - شین‌ (سیروس‌ شاملو؟)  آنقدر مته‌به‌خشخاش‌ گذاشت‌ كه‌

عاقبت‌ به‌ خشخاشش‌ مته‌ گذاشتند!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/1/31ساعت   توسط سیروس شاملو 

 

 

تسلط‌ به‌ ملت‌ ِ اندوه‌

 

كودكان‌ دنیایی‌ كه‌ نمی‌دانم‌ چیست‌

كودكان‌ سرزمینی‌ كه‌ نمی‌دانم‌ كجاست‌

كودكان‌ بی‌انقطاع‌ دردی‌

كه‌ می‌دانم‌ چراست‌،

از تن‌ دلقك‌ پیر دیار

سفره‌ای‌ گستردند

برپرده‌ی‌ نمایش‌.

هیش‌ ش‌ ش‌ !

لبخند آری‌

تفكر موقوف‌

اهریمن‌ آنجاست‌

نشسته در تاریکی

ردیف هفتم

قصدش‌ تسلط‌ به‌ ملت‌ اندوه‌ است‌

 

 

+ نوشته شده در  2006/1/31ساعت   توسط سیروس شاملو 

 

 

راننده‌گان شرکت واحد هم مثل میلیون‌ها ایرانی که تصدیق راننده‌‌گی ندارند حق حیات دارند!

حق حیات چیزی‌ست که شما دارید و بخشی وسیعی از جامعه انسانی از آن محروم است. این همان تصدیقی و گواهی‌نامه‌ای ست که شما در سال‌های انقلاب از همین مردم گرفتید هرچند راننده‌گی نمی‌دانستید. 

شما دندان پزشک خصوصی دارید اما فرزندان این زحمت‌کشان و باربران جامعه‌ی شما باید دندانهاشان در دهان بپوسد و بریزد و آه هم بر نیاورند. کتابهای درسی‌ مستعمل را باید نسل به نسل، دست به دست بچرخانند و در لجن‌زاری عفن از تبعیض و نابرابری کسب علم اخلاق کنند.

این وضع تا کی ادامه خواهد داشت؟ تا کی این بی‌عدالتی تداوم خواهد داشت؟

حق حیات یعنی داشتن مدادتراش و دسترسی به آب گرم. حق حیات یعنی جوراب یعنی  امنیت مادی و معنوی ، آسوده‌گی خاطر از آینده، مساوات در قانون ، بهره‌مندی از ثروت‌های ملی و شما این حقوق را زورتان می‌آید به دیگران بدهید زیرا فکر می‌کنید از جیب شخصی خرجش می‌کنید! زیاده‌ طلبید و قدرت را  برای رسیدن به این زیاده‌ها به فساد کشیده‌اید. آن چند میلیونی که رژیم شاه را به تبعید فرستاد همین شما چند نفر بودید؟ با شما حرفی و کلامی منطقی به مقصدی جز گور و حبس و شکنجه و شلاق نخواهد رسید. چنین بود حکایت حکومت ِ حق ِ مستضعفان؟

پس باش تا میوه‌ی غرورت بدمد!

 

 

+ نوشته شده در  2006/1/29ساعت   توسط سیروس شاملو 

 اشاره‌ام به اندیشه‌ای‌ست  پست و سمی‌ست تلخ که سایت بی بی سی  در سخن پراکنی‌اش همه جا می‌پراکند. این بار هم در گذارشی از اجرای نمایش روحوضی در پاریس  این جمله را می‌خوانیم و به هوشمندی این سایت دوباره تسلیت می‌گوییم:

متاسفانه آن روحيه خود سانسوری که بيش از ربع قرن است بر خلاقيت هنری و فرهنگی در ايران سايه انداخته است، نمايش سياه بازی را که بايد سرشار از رقص و آواز و ترانه هايی با اشعار بی پروا و يا شوخی ها و متلک های گستاخی باشد که به مسائل اجتماعی می پردازد، به صورت نمايشی خنثی و گاه دراماتيک در آورده و همچون نمايش حاضر آن را کم رمق و ضعيف کرده است.

سایت بی‌ بی سی روشن می‌کند که ریع قرن است هنر و فرهنگ ایران در دست هیچ دولتی نیست! مردم آزادند که هرکاری دلشان می‌خواهد انجام دهند اما متاسفانه یک روحیه‌ی خودسانسوری در آنها هست که نمایش روحوضی را هم به کاری دراماتیک تبدیل می‌کند! خب این سایت بی بی سی‌ست خیال نکن لوله‌های فاضلاب  ِپی پی سی‌ست!

 

 

+ نوشته شده در  2006/1/29ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

 

 

 MACHINE

 

Oil & water?

On time

Wax & anti gel?

Full time...

Result?

Counter time.

Destination?

Adam's apple.

Sense?

Nonsense!

Old photo In breast pocket?

Doubtless!

 gabby heart?

Certes!

Scruffy photo near  Gory heart?

Rarest!

      ماشین

 

آب و روغن؟

  -    بموقع.

     واكس و يخ‌شكن.

 نتيجه؟

 -   تاريخ‌شكن.

هدف؟

-  سيب آدم.

  - احساس؟

  -  ابدأ!

عكس يادگاري در جيب پيراهن

    حتما!

    نزديك بطن چپ؟

  -   احتمالأ

  -  عكسي پاره‌پاره

     كنار قلبي خونباره؟

-   ندرتأ !

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/1/29ساعت   توسط سیروس شاملو