جنگ
جنگ، همان برکت است
یک حکومت نظامی ِ آبرومندانه است
از انقلاب ِ واقعی زودتر طبقات را آشتی می دهد
هر اعتراضی، جاسوسی ِ دشمن است
هر جان کندنی، وظیفه ای ملی ست
محرومیت ، غرور و سربلندی ست
هر احتمالی یقینی ست
هر لبخندی خیانت به خشم است
وضعیت،شیر است
با چشمانی باز در خواب
با چشمانی بسته در بیداری
برای همین است که دشمنی را دوست می دارند
سیاره ی بی همتایی که شاعر گفت:
مرگ
همچنان مائده می آفریند.
ایـــــــــــوانـــــــویــــــــــچ
گفتی ایوانویچ مادر؟
- پَس ِ تیره ابری سبزه میخندد -
پترویچ شاید؟
پترویچ بسیار است
من بسیارم در این شلاب.
- پس تیره ابری سبزه میگرید
کودکان به صف
با کج بیل و مشتی دانه
چالهها
بیکرانه-
گفتی پترویچ؟
ایوانویچ شاید
ایوانویچ بسیار است
بسیارم من در این شلاب.
شعری از سیروس شاملو برای نمایشنامه ی « شب شاعران»

