تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

عروسک‌های مرگ

دولت اسرائیل این روزها بیش از نازی ها کوشش می‌کند خود و ملت‌اش را شایسته‌ی اتاق‌های گاز عرضه کند. کشتن انسان‌ها را استاد آیشمن و نواده‌های اروپایی‌اش بسیار دقیق به شما تدریس کردند تا کودکان شما بر عروسک‌های مرگ یادگار بگذارند.

هدیه فرستاده شد

 

دریافت شد

 جهان ساکت است

دریافته نشد!

 اقتصاد مک دونالد است که در فرهنگ بیابانی

راه باز می کند!

برای جهان کمی تأخیر شده است

 

 

+ نوشته شده در  2006/7/24ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

     از سری اطلاعات علمی فرهنگی: 

 

       قارچ اتمی  چگونه انی گردید!

 

 

 

 وسط اجرای نمایش خدمه‌ی تیارت  سرش رو انداخت پایین و در حالی که سیگار بدبویی زیر لبش داشت در حال فحش دادن به پاکدل و آلبر کامو  صحنه رو طی کرد.              

یک میل گرد ِ زنگ زده‌ی سه متری رو دنبالش می‌کشید.    خررررررررررررررررررّ!

معلوم نبود کارگزینی این همه استعداد رو از کجا میاره که ضدهنرترین و ضدنمایش‌ترین افراد رو  کار می‌گزینه!  طرف که از صحنه‌ی  در حال نمایش عبور کرد، اجرا برای لحظه ای متوقف شد و با خروج طرف از ته صحنه ، نمایش ادامه یافت! هیچکس عکس‌العملی نشون نداد. این اتفاق برای تماشاچی ِ یکچشم هم جالب بود ، چون این عمل رو فاصله‌گذاری نمایشی تلقی ‌کرد!

یک بار توی یک اجرای نمایش یک تماشاچی افتاد و مُرد. دست و پاشو گرفتن و بردنش  بیرون تیارت  گاز بخوره!  موردی (دخترکی به زبان نمایش) ملوس به کارگردان نمایش ‌گفت این فاصله‌گذاری بسیار فوقول بود(فوق‌العاده به زبان نمایش). پس عبور خدمه از صحنه می‌تونست چیز ِ فوقولی باشه و به حساب استعداد ِ قارقاردان (کارگردان به زبان نمایش) تموم بشه.

وقتی رد شد من پشت سرش رفتم و گفتم:

 سّید جان  چی‌شده ؟

 گفت:  

جماعت بطور فرهنگی و خیرببینی ریده‌ان و توالت بازم گرفته. می‌رم با این میل‌گرد بازش کنم!                                                                                                                به خودم گفتم این قارچ ِ تیارت شهر گنجایش یک سالن رو داره ولی توش ده تا سالن تیارت زده‌ان یعنی دست کم روزی سه هزار نفر بی‌‌کار در این چاه ِ غاشیه می‌گوزند! البته از معتادها که پشت سالن چارسو می‌شاشند و اوره ی مسموم تا زیر یخچال ساندویچ  موج ورمیداره فرح‌انگیزتره. 

گروه پانتومیم مدرن ایران در این مکان متولد شد و از ساعت هفت صبح تا نه ته می‌زد و افتخار فرهنگی استشمام  می‌کرد.  این سّید حق داره ناله کنه. روزی دو بار باید اون چیز ِ زنگ‌زده‌ی سه متری رو از میون ِ دریاچه کرم‌رنگ بندازه تو خندق ِ بلا .  نمایش ادامه پیدا کرد با این تفاوت که فضای معطر صحنه‌ی نمایش کالیگولا همان چیزی شد  که دیکتاتور روم انتظارش رو می‌کشید! دوباره وسط نمایش سّید اومد عرض صحنه رو طی کرد.

 دنبالش یک میل گرد زنگ زده‌ی  خیس و کرم رنگ رو به زمین می‌کشید.  خررررر!   

خط و شیار بجای مانده بر کف صحنه‌ی تیارت ملی با آنچه بر این صحنه‌ها جریان داشت همشکلی خاصی بوجود آورده بود و همه‌چیز را برای یک خودکشی ِ دسته‌جمعی مهیا می‌کرد.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/7/24ساعت   توسط سیروس شاملو  |