
چیزهای زیادی به یادم نیست
کاشیهای ترک|دار ِ فیروزه کنار ِ خراطی ِ چوب ِ کهنه و نارنجی ِ زالزالک
خشک ِ وهمانگیز ِ گل شمعدانی در اتوی زغالی ِ زنگاربسته
تنها تزئین خانهای که بانک رهنی آن را بُرد
نوچ ِ انگور ِ لهیده زیر رقص عصبی زنبوری
دلنگ الکن ِ سنتور ِ مشقی حبیب و بوی خوش افیوناش
پوست باقلا و آب خاکستری صابون توی کوچههای دربدری
زیر بغض تنگ آسمانی گرفته تر
گرفته تر از بغضی که نمیترکد
نمیترکد هرگز تا جان را رها کند
رها کند
یکباره.
فریادهای دور ِ زنی که استمداد میطلبد مدام
شیون کمربندچرمی ِ تأدیب در هوا
بچهها که لالههای گوش به هم میفشرند
تا صدای بلند سقوط عاشقانهها را نشنوند
مگذار بیندیشم!
بیدارم کن!
نه
چیزهای زیادی به یادم نیست
سیروس شاملو ۲۰۰۶

