تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 

شعری از پسرم   لوتی ِ شاملو

 

 

Luti  Shamlu   

   Luti Shamlu    

زندگی

 

 

پیچیده توی کلاف سیمی

زندگی ِ ماس

روزمره­اس همه چی

اینجوریه زندگی.

همه چی می­گذره

به سرعت

فکرها هم غیب می­شن

و

تو

دیگه نیستی.

بچه­گی بهتر بود

وقتی فکری نبود

و از دنیا

تعریفی نداشتی.

زندگی کردن

قشنگه

نباید مٌرد

اما زمان می­ره

و

با خودش می­بره

مثل قطار

یا شکارچی که پرستوها رو نشونه رفته

تمام شدن، نقطه­ی تلخیه

و

جوجه­ها حالا تنهان

و باید با زمانه بجنگن.

 

همه چی تو،  یه لحظه تموم میشه

همه­چی محومی­شه

اینجوریه زندگی

 

 

ترجمه از ایتالیایی سیروس شاملو

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/5/21ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

  

 

 

 

عرفان- مسافرکش ِ مسافرکٌش!

 

 این روزهای آلوده­ی تهران، تهران آنارشیزم ِ کبیر و بی­دروپیکر یک­سوی و عرفانی که در هزاروات صدای ِ های­فآی از پشت، مثل لنگه کفش توی ملاج  ِ مسافر تاکسی پرتاب می­شود یک­سو!

این روزهای پُرفرهنگ، وصل کردن ِ غزل­های باسمه­ای  ِ مولانای فراری به موسیقی رَپی  به مدد نرم افزار cubase و تجویز ِ دانشوران موسیقی به همه نوع خودی و خودروی بدسوز سرایت کرده  و  برای  باد دادن ِ استخوان­های شاعر از راه دور، همکاری فرهنگی میان رقاصان توریستی قونیه و مسافرکشان قوزیه برقرار است!

توی تاکسی خواننده­ی  عرفانی عرعر می زند که:

لب دریا به دریا می­رود!!!!!

حتا به خیالش هم نمی رسد که:

لبی نفی­اندیش (" یا " اندیش)  به بی­کرانه می­زند!!!!!!

لب ِ  در   یا   ( در نفی  ِعاشقانه ها)

را

لب  ِ دریا

می­خواند.

روننده هم گازش را گرفته  و سرنخ ِ پونصدی را!

میهمان انگلیسی همسایه هم با آن شلوار کوتاه مسخره روی تشک لم داده ، ترجمه­ی رباعیات خیام را می­خواند و فاجعه به تکرار!

ای سوخته­ی  سوخته­ی سوختنی

ای آتش دروزخ از تو افروختنی

تا کِی گویی که برحق­ام رحمت کن

حق را تو کجا به رحمت آمیختنی

حتا فکر نمی­کنم به فارسی برگردانده شده باشد و از باتلاق ِ زبان مسافرکشانه یعنی خیام ِعمومیت یافته عبور کرده باشد. مگر باندهای عرفانی و آکادمیک ِ این باتلاق مجال­اش داده باشند!

ای انسان ِ خاکستر شده و سوخته و سوختباری (هیزمی!)

ای کسی که  دوزخ از سوختن ِ اندام توست که شعله­های بلند برداشته است

تا کِی دست به آسمان برده­ای که بخاطر برحق بودن­ات  مورد مهر و رحمت قرارگیری

کجای دنیا دیده­ای که به حق و حقانیت رحم کرده باشند.

چه اصل بر آن است که هرکه حقی دارد باید هیزمی  شود!

رباعی گواهی مستقیمی از دوران تفتیش عقاید است و باندهای آکادمیک که به نام عرفان و ترحم،  فرهنگ   دار میزنند  و

به راحتی می­تواند گواه بی­خیالی ِ مسافرکشانه باشد پس گازشو بیگیر تا بعدا انشاال... تکلیف اش معلوم شود!

 

  

             زنده­­ام تا من،

             مرا بوجهل ِ من در رنج می­دارد.

             جَسته از زیر ِ دٌم ِ گاوی  چه آلوده

             چون مگس­های  سگان است و نه جز این بوده

             تا بوده.

 

 

( نیما یوشیج)

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/5/19ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

شنیدم شخصی حقیقی حقوقی به نام  (هداد ِ آدل ) که گویا مسئول فرهنگی کشور نیست در باب فرهنگ کشور آن هم درست توی روز روشن در وسط نمایشگاه کتاب نظری پرتاب کرده  و چش و چار چند نفر را از زور  شهامت باباقوری کرده است!  این موجود  ِ فرحیخطه در مورد فرهنگ جامعه گفته است که جامعه در بی فرهنگی و جهل غوطه ور است!!!

چشم بسته هم می توان آن کار را کرد. اگر ماست بند سر کوچه بود می توانست در مجلس شورای ملی موضوع را پی گیری کند و میلیاردها دلار نفتی را که در صدا و سمنان به نام مبارزه ی فرهنگی بخور بخور شده ، خدای نکرده پی گیری نماید اما چون معترض به بی فرهنگی جامعه شخصی غیر دولتی چون ( هداد آدل) است و دستش به جایی بند نیست!!!! حرفش هم به جایی نمی رسد!!!!!!!!!!!!

اما موضوع را زیادی هم نباید جدی گرفت. مردم  الاغ که نیستند با دانش زنده گی کنند خب یکی از قمه کش ها در مبارزه با تهاجم فرهنگی حتما هنگام تفکیک فرهنگ  از بی فرهنگی دستش خط خورده و بجای  ریشه کن کردن بی سوادی ، سواد را ریشه کن کرده است. حالا اگر هزاربار هم احمدی فریاد نمایشی سر دهد که شما خارجی ها چکاره اید برای مملکت تصمیم می گیرید باز خارجی های ظاهرا بی مروت هم که هزاران شرکت خصوصی در ایران بپا کرده اند انقدر عاشق بالا بردن سواد جامعه هستند که شرکت سامسونگ برای نمایش ملی تصمیم بگیرد!

 

اوضاع سخت بر وفق مراد است. من از درون حریق با شما صحبت می کنم! ....

 

 

+ نوشته شده در  2007/5/16ساعت   توسط سیروس شاملو  |