قولی قو! که رفته؟ کی بجاست؟

مکان – بالکن کاخ الیزه یا کرملین یا کرامالکاتبین!
زمان – پائیز سال 1330
تیمسار هدایت نمایندهی سفارت شاهنشاهی با مسیو ویلار ( مجهول اشتغال) مسئول فرهنگی سفارت فرانسه گفتگو میکند. بازتاب این گفتگوی خیالی شاید در گشوده شدن برخی دریچههای زنگار بسته و معماهای سر به مهر ِ تاریخ ادبیات جهان کارساز باشد.
تیمسار هدایت-
شما در نیست کردن ِ (نیست انگاری) رو دست ندارید.
مسیو ویلار-
تازه کجایش را نظاریدهای! بعد نوبت یک نویسندهی (نیستانگار) فرانسوی- الجزایری است که خیال میکند با تحریر منفیبافی ، چوب لای چرخ اگزیستانسیالزم درخشان ما میگذارد.
تیمسار هدایت-
کامو؟ او نیز به همین سبک هدایت خودکشی خواهد شد! یا قرار است به نوع دیگری از میدان اقتصاد آزاد به درکه اش فرستاد!
مسیو ویلار-
تصور میکنم او ناگهانی ترمزش ببرد و صدای خودش را خفه کند تا یونسکو نفسی بکشد! اما کمکهای شما هم در این خودکشی اخیرکارساز بوده.
تیمسار هدایت-
جلوگیری از انتقال جنازه هدایت به وطن کار بغرنجی نبوده.
مسیو ویلار-
ممکن بود پزشکان ایرانی داستان خودکشی را کم رنگ کنند و از این بیمار روانی قهرمان بسازند.
تیمسار هدایت-
آبرومندانهتر شد در گورستان پرلاشز کنار آدمهایی که از آنها متنفر بود خفقان بگیرد!
به مجالس ترحیم هم اعتقادی نداشت.
مسیو ویلار-
خدا رفتهگان را قرین رحمت کناد! اگر بازماندگان نیازی به رحمت داشتند خودتان مجوزش را صادر کنید!
قهوه سرد شد!
