تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 

قولی قو!  که رفته؟  کی بجاست؟

 

 

مکان –   بالکن کاخ الیزه یا کرملین یا کرام­الکاتبین!

زمان –   پائیز سال 1330

تیمسار هدایت نماینده­ی سفارت شاهنشاهی  با مسیو ویلار ( مجهول اشتغال) مسئول فرهنگی سفارت فرانسه گفتگو می­کند. بازتاب  این گفتگوی خیالی شاید  در گشوده شدن برخی دریچه­های زنگار بسته  و معماهای سر به مهر ِ تاریخ  ادبیات جهان کارساز باشد.

 

تیمسار هدایت-

شما در نیست کردن  ِ (نیست انگاری) رو دست ندارید.

مسیو ویلار-

تازه کجایش را نظاریده­ای!  بعد نوبت یک نویسنده­ی (نیست­انگار) فرانسوی- الجزایری است که خیال می­کند با تحریر منفی­بافی ، چوب لای چرخ  اگزیستانسیالزم درخشان ما می­گذارد.

تیمسار هدایت-

کامو؟  او نیز به همین سبک هدایت خودکشی خواهد شد! یا قرار است به نوع دیگری از میدان اقتصاد آزاد به درکه اش فرستاد!

مسیو ویلار-

تصور می­کنم او ناگهانی ترمزش ببرد و  صدای خودش را خفه کند تا یونسکو نفسی بکشد! اما کمک­های شما هم  در این خودکشی اخیرکارساز بوده.

تیمسار هدایت-

جلوگیری از انتقال جنازه هدایت به وطن کار بغرنجی نبوده.

مسیو ویلار-

ممکن بود پزشکان ایرانی داستان خودکشی را کم رنگ کنند و از این بیمار روانی قهرمان بسازند.

تیمسار هدایت-

آبرومندانه­تر شد در گورستان پرلاشز کنار آدمهایی که از آنها متنفر بود خفقان بگیرد!

به مجالس ترحیم هم اعتقادی نداشت.

مسیو ویلار-

خدا رفته­گان را قرین رحمت کناد! اگر بازماندگان نیازی به رحمت داشتند خودتان مجوزش را صادر کنید!

قهوه سرد شد!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/8/18ساعت   توسط سیروس شاملو  |