تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 

زوربآ  یونانی  یا  زولبیا تورانی!

 

دارم آثار اریستوفان را می­خوانم به ایتالیایی. این نویسنده پدیده­ی عجیبی است و من تعجب کردم با این زبان ِ تند و انتقادی که پُرگاز  پرده و آستان ِ سران و پیش­کسوتان جامعه­ی آتن  را خاکستر می­کند چرا سالم و سرحال و به سن و سال طبیعی به بالین مرگ خزیده است!

چون من میان توهم توطئه و توهم امنیت به دلایل تاریخی و فطری اولی را بیشتر می­پسندم! ساختار دولت دموکراتیک آتن را تافته­ای جدابافته از کل و جوهره­ی ِ یک سیستم بسته­ی اجتماعی نمی­بینم حالا این سیستم می­تواند در کشور سوئد اعمال شود یا در سنگلج ! جائی که ترس نهادینه می­شود تنها کاری که راحت است حکومت کردن است. کافی است نهادهای ایمنی را غیر قابل­دسترس پنداری و این اتفاق در هر گوشه کنار جهان ممکن است پیش بیاید پس اعتباری بر سیستم­های سیاسی اجتماعی نیست. با این ترازویی که من به دست گرفته­ام ، وزنه­ا­ی به نام کمدی ِ اریستوفان مدتی تراز شکست و مرا به دموکراسی آتن امیدوار کرد اما بعد به نتیجه­ی جدیدی رسیدم و ترازوی شکسته­ام  را اینطور تعمیر کردم:

دموکراسی در یونان بخاطر آزادی اتباع جامعه پدید نیامده بود بلکه دولت آتن چون با امپراطوری ِ پرسیآ در جنگ بود برای مدتی می­خواست از تنش و جنگ داخلی در یونان خیالش آسوده باشد به همین دلیل به شهروندانش آزادی بیشتری داد و کمدی سیاسی در همین بستر همین سیاست ناسیونال– فاشیستی رشد کرد هرچند از بخش­های دوم و سوم نمایشنامه­ی پرومته کماکان خبری نبود اما چماق بدست­ها بالای سر تماشاگران آتنی قدم می­زدند تا هر صدای ضد وحدت­ملی را  با گفتمان  و دیالوگ حل کنند!!

اریستوفان در حدود 445 قبل از میلاد در آتن به دنیا آمد از خانواده ای که دستش به دهنش می رسید به همین دلیل تحصبل کرد و به ادبیات علاقمند شد. در سیاست بیشتر کنسرواتور بود اما در رشد اندیشه­گی و روشنفکری عصر خویش تاثیرات عمده داشت. در سال 431 که جنگ در گرفت شاید او هم شرکت کرد و 20 سال بعد از جنگ به زندگی ادبی ادامه داد. فرزند کوچک او آراروس  راه پدر را در کمدی­نویسی ادامه داد و از مواهب دموکراسی آنکه هیچکس نگفت آراروس دارد ادای پدرش را در می آورد!!

از آثار اریستوفان می توانیم به ابرها، نیمکت­نشین­ها، تزموفوری، ایسیس­ترآتا ، زنبورها، زنان در پارلمان، پلوتوس و .. اشاره کرد. از کلام اریستوفان بشنویم:

     " - مردم عاقل هزاران چیز از دشمن یاد می گیرند!"

     " - نه می توان بدون این زنانی زیست که اطراف ما می پلکند نه می توان بدون آنها  زیست!"

     " - آخرین دوست تو نمرده است، قبل از مرگ فلنگ را بسته، یکی دو صحنه­ی نمایش را  جلو انداخته، در سفری  که تو آن را  قدم به قدم طی می­کنی شلنگ انداخته!"

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2009/1/16ساعت   توسط سیروس شاملو  |