سنگ مفت گنجیشک مفت !
یا
روش فرهنگی ِ میراث در تخریب میراث ِ فرهنگی!
چند روزی است به شهر ِ شیراز در کنکاش ِ بناهای تاریخی هستم . هر بار که خسته و کوفته از میان دود و ترافیک جهنمی و سیل ماشینهای فرانسوی که قسطی به چوپانان فارسی قالب کرده اند به خانه بر میگردم اول باید اشکهای شوره بسته را از دامن پاک کنم و تنها آه و افسوس می ماند که چرا این مملکت نباید سرپرست و دلسوز داشته باشد. همین قدر که آقایی به نام خبری در اوج کمخبری از مرکز هنرهای نمایشی ِ(تابلویی!) پایتخت برای ما در بیابان چادر ِسیرک ایتالیایی انتخاب و برپا فرموده برای مسخره بودن این وضع کافی به نظر می رسد و این تخریبهای فرهنگی را بیشتر کمدیتراژیک میکند یعنی آدم همزمان با افسوس خوردن برای شترمرغ و میمون ِ سیرک و گوره خر دلش را می گیرد و قاه قاه بر جایگاه تاریخی خودش میخندد! سازمان میراث فرهنگی به مالکان ِ خانههای قدیمی برای بازسازی بنا کمکی نمیکند و در عین حال به آنها بطور خصوصی اجازهی فروش نمیدهد. این کار طبیعتا به تخریب بناهای ارزشمند در دراز مدت منجر میشود و این تازه اولین مصیبت است!
عمل مهمتری در این دراز مدت اتفاق می افتد و این از نظر من کلید قضیه است:
از کابلکشی زیر ِ حمام وکیل بگذر و از کلنگ زدن کنار ِ ارگ ِ کج شدهی کریمخانی صرف نظر کن! دبیرستان قدیمی شیراز به عمری دویست ساله را بگو که در همین چند روز پیش شبانه به یاری ِ میراث فرهنگی و وزارت فرهنگ و شهرداری جرثقیل انداخته بودند تا دو ستون مرمر حجاری شده و نقش برجسته به ارتفاع شش متر را تو روز روشن هپلو کنند!
خوشبختانه آن شب مالک را بیخوابی دست داده و موضوع لو رفته بود در غیر اینصورت ستونهای دویست ساله از مرمر سفید سرنوشتی همچون درب چوبی بزرگ مدرسه را پیدا می کرده که معلوم نیست اکنون در کدام سمساری ِ بین المللی منتظر پدر ِ واقعی ِ خویش است! باید زبان آدم مو در بیاورد تا به این حضرات تفهیم شود نه تنها تیر و تیرچههای نیم سوخته و کاشی کاری های نیمه شکسته و گلمیخهای دست ساز ِ زنگار بسته بلکه لحاف تشک های پنبه ای و کرسی ها ی شکسته نیز جزو میراث معنوی این کشور است و آنها را نباید چون منابع نفتی با کمپانی هایی که ایران را به اتاق گاز نازی های تبدیل کرده اند تاخت زد. امیدوار نیستم این حرفها را سازمان میراث فرهنگی درک کند که اگر درک می کرد نخستین کارش استعفای عمومی و تخته کردن در سازمان بود اما امیدوارم دست کم برخی طرّاران ِ انفرادی این موضوع را به گوش بگیرند!
آه از این زشتان که مَه رو می نمایند از نقاب
از درون سو کاهتاب و از برون سو ماهتاب!
چنگ ِ دجال از درون و رنگ ِ اِبدال از برون
دام ِ دزدان در ضمیر و رمز شاهان در خطاب
